Thursday, March 19, 2009

دلجویی

رخت چرک ها افتادن روی میز کنار کیف چرمی لوازم ارایش؛

دل ام هر دم می شورد
اما خانه ام را من، به زور، سالی به سالی گرد میگیرم ...

دلِ شور رفته ام
دلشوره ای که من ام
دل ای که ترسان میشود و میشورد و طغیان میکند
دلی که فراری است
دلی که خانه ای ندارد که خود خانه بداند

دلِ من، دلِ من، دلِ من
از تو میجوید
...