اومدم دل دلانه بنویسم، دیدم امروز دل دلانه ام نمیاد.
شنتیا خوشحال چون تولد باباش بوده ولی همه برای اون کادو اوردن
شقا هم خوشحال چون بابای شنتیا از تولدش فقط کیک گیرش اومد و اونم نمیتونه زیاد بخوره بخاطر قند و چربی خون (کلا وسواس داره این خان داداش ما رفته ازمایش خون ۲ میلونیوم درصد کلسترول اشون بالای نرم بوده!)
خواهر شوهر هم که خدا براش همیشه خوب بخواد راضی به رضای عروس عزیز!
و
هما جون که گفتم شک داشتیم که بارداره خوب شک امون درست بود و بالاخره بعد از چند ماه برادر و عروس اعلام حاملگی کردند و ما هم کلی خوشحالی کردیم. و بعد هما گفت که چرا ما ها اصلا تعجب نکردیم از این خبر، که شقای طفلی هم نه گذاشت نه برداشت گفت:والا هما جان اگر کسی از شکم ات که هنوز کوچولِ نفهمه از بس گشاد گشاد راه میری میشه حدس زد. بعد داداشی اومد درست اش کنه گفت: چی میگی شقا هما همیشه اینجوری راه میره. همه خندیدیم هما هم کلی خندید. بعد یه هو شنتیا گفت: اره خاله هما خنده هاش خیلی گشاد گشاد شده! خدای مشاهده است این شنتیا: راست میگه هما از چند ماه پیش بیشتر میخنده
فقط بابای شنتیا ناراحته چون نه کیک داره نه کادو
...
شنتیا خوشحال چون تولد باباش بوده ولی همه برای اون کادو اوردن
شقا هم خوشحال چون بابای شنتیا از تولدش فقط کیک گیرش اومد و اونم نمیتونه زیاد بخوره بخاطر قند و چربی خون (کلا وسواس داره این خان داداش ما رفته ازمایش خون ۲ میلونیوم درصد کلسترول اشون بالای نرم بوده!)
خواهر شوهر هم که خدا براش همیشه خوب بخواد راضی به رضای عروس عزیز!
و
هما جون که گفتم شک داشتیم که بارداره خوب شک امون درست بود و بالاخره بعد از چند ماه برادر و عروس اعلام حاملگی کردند و ما هم کلی خوشحالی کردیم. و بعد هما گفت که چرا ما ها اصلا تعجب نکردیم از این خبر، که شقای طفلی هم نه گذاشت نه برداشت گفت:والا هما جان اگر کسی از شکم ات که هنوز کوچولِ نفهمه از بس گشاد گشاد راه میری میشه حدس زد. بعد داداشی اومد درست اش کنه گفت: چی میگی شقا هما همیشه اینجوری راه میره. همه خندیدیم هما هم کلی خندید. بعد یه هو شنتیا گفت: اره خاله هما خنده هاش خیلی گشاد گشاد شده! خدای مشاهده است این شنتیا: راست میگه هما از چند ماه پیش بیشتر میخنده
فقط بابای شنتیا ناراحته چون نه کیک داره نه کادو
...
0 comments:
Post a Comment